![]() |
|
![]() |
| صفحه اصلي تماس با ما | ||
|
موضع يك مسلمان هنرمند شيعه در برابر حتك حرمت پيامبر اكرم(ص) اگر آن روز كه روشنفكران مذهبي، عصمت و علم غيب ائمه را زيرسوال بردند و نفي كردند، يا مُسلمات تاريخي چون غدير و شهادت حضرت زهرا (س) را افسانه خواندند يا مانند همين قلم منحرف، زيارت جامعهي كبير را (مرامنامه شيعه غالي) برشمردند، سكوت نميكرديم، امروز جسارت به مرحلهي پيامبر و قرآن نميرساندند، تا علنا پيامبر را فردي عامي و ناآگاه و همسنگ افراد جاهلي بخوانند و قرآن، كلام الهي را محصول بشري بخوانند. | |
|
به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ساعاتي قبل هيات داوران انجمن روزنامه نگاران مسلمان با تقدير از فيلمهايي «سبز كوچك» غلامرضا رمضاني، «تولدي ديگر» عباس رافعي و «آن مرد آمد» حميد بهمني، جوايز خود شامل لوحهاي تقدير و سكههاي بهار آزادي را به ترتيب به «آواز گنجشگها» مجيد مجيدي،«به همين سادگي» رضا ميركريمي و «فرزند خاك» محمدعلي آهنگر اهدا كرد. مجيد مجيدي كارگردان «آواز گنجشكها» هم پس از دريافت جايزهاش به قرائت متني پرداخت. مجيد مجيدي در اين متن آورده است: «خداي را شاكرم كه در هياهوي نغمههاي ناساز، «آواز گنجشكها» بر گوشهاي بسياري شنيدني آمد و بر چشمهاي فراواني ديدني. از انعكاس مثبت فيلم در اين مدت كوتاه در ميان گروههاي مختلف و مخاطبان گوناگون سخن نميگويم؛ اما در مقابل آنان كه از تكرار و پيام تكراري فيلم سخن گفتهاند ميگويم، كه هيچ ابايي ندارم كه اعلام كنم؛ اين فيلم مانند آثار قبلي من، «بچههاي آسمان»، «رنگ خدا»، «باران»، «بيد مجنون» باز هم بر فطرت و نهاد پاك انساني تاكيد ميكند. باز هم سخن از نياز دنياي امروز يعني معنويت. بدون تكيه به معنويت. آنچنان كه در جاي جاي جهان ميبينيم. انسانها، گرگهاي درندهاي خواهند شد كه درندگان وحشي نيز شرمنده ددمنشيهاي آنانند. در شرايطي كه جاي خالي «خدا» بيش از هر زمان و عصري احساس ميشود و تاريخ گواه آن كه: بدون خدا، هر عملي مباح و آزاد است، بايد آزادگان نگران باشند. و از آن ميان: هنرمندان آزاده. در اين صورت چه باك از برچسب «تكرار» كه اگر تكرار «مَذموم» بود و ناپسند، بايد اولين اعتراض و بزرگترين اعتراض را به پيامبران نمود كه در طول اعصار و قرون، همه، سخن تكراري بر زبان راندهاند و پيام تكراري «بازگشت به معنويت» را سر دادهاند. وقتي «آواز گنجشكها» در برلين به نمايش در ميآيد و استقبال تماشاگران گوناگون و منتقدان ريز و درشت، اين چنين بهت انگيز و حيرتآور ميشود، من بر اين باور استوارتر ميگردم كه، اخلاق و معنويت گمشده عصر ماست و اين مهم، جغرافيا و مكان نميشناسد. اعتراف ميكنم كه نگاه اين چنيني و موفقيت و اقبال آنچناني را وامدار مكتبي هستم كه در آستانه رحلت بزرگ پيامدارش رسول گرامي اسلام هستيم. وامدار پيامبري كه از پس قرنها، ندايش را ميشنوم كه فرمود: من مبعوث شدم تا برتريها و مكارم اخلاقي را به اتمام رسانم. وامدار رسول رحمتي كه برنهاد و فطرت پاك انساني تكيه ميكرد و ميفرمود: هر انساني بر فطرت پاكزاده ميشود، حتي اگر پدران و مادراني كافر و مشرك داشته باشد. وامدار پيامبري كه نه تنها در عصر خود، كه امروز نيز مظلوم و جفا ديده است. اگر روزگاري كودكان و ديوانگان سنگش ميزدند و دندان و پيشاني مباركش را ميشكستند. و در برابر انديشمندان دور از خدا، شاعر و نادانش ميخواندند، در جاهليت نوين نيز مانند جاهليت اُولي، داستان تكرار ميشود. نابخردان و كودك صفتان، با هجو و كاريكاتور با او به ستيز برميخيزند و انديشه ورزان دنيا طلب، شاعر و نادانش ميخوانند و چون جاهليت پيشين، قرآن را «اساطيرالاولين» ميدانند. آن روز كه جشنواره فيلم دانمارك را به خاطر بيحرمتي به پيامبر(ص) مهرباني كنار نهادم، بسياري آن اقدام را سياسي و حكومتي خواندند. در دنياي آلوده امروز، كار به جايي رسيده است كه ارزشها ضد ارزش شمرده ميشود و ضد ارزشها، ارزش. هر عملي چون به مزاج ما خوش نيايد در توهم خويش، به جايي منسوبش ميكنيم. اگر كسي از اعتقاد به باورش دفاع كند، وابسته خوانده ميشود و اگر آسوده بنشيند تا به مقدسّاتش بدترين توهينها و نارواييها صورت گيرد، آزاده است. اينجا ميگويم كه من نه از موضِع دفاع از حاكميت و دولت، كه ميدانيد مرا با سياست و سياست پيشگي كاري نيست. كه از موضع يك مسلمان يك هنرمند، پيرو مكتب اهل بيت، انزجار خود را از آنچه يك به اصطلاح روشنفكر گفته است اعلام ميكنم، و از همه آنان كه در مقابل اين جفاي بينظير، سكوت پيشه كردهاند، گلهمندم. حالا بايد پرسيد اگر سياست پيشه نيستيم، چرا وقتي چند كودك صفت و ديوانه رفتار بيگانه با كاريكاتور، به پيامبر ما توهين ميكنند، آن موج به راه ميافتد، اما امروز كه از زبان خودي، ناپسندترين نسبتها به آن بزرگ و كتاب هدايتش قرآن داده ميشود، سكوت همه جا را در بر ميگيرد و جز يكي جز صداي كمجان هيچ كس فرياد نميزند كه چرا دوباره پس از قرنها، به پيامبر نسبت شاعري ميدهند و قرآنش را احساسات شاعرانه و خطاپذير ميخوانند. اگر آن روز كه روشنفكران مذهبي، عصمت و علم غيب ائمه را زيرسوال بردند و نفي كردند، يا مُسلمات تاريخي چون غدير و شهادت حضرت زهرا (س) را افسانه خواندند يا مانند همين قلم منحرف، زيارت جامعهي كبير را (مرامنامه شيعه غالي) برشمردند، سكوت نميكرديم، امروز جسارت به مرحلهي پيامبر و قرآن نميرساندند، تا علنا پيامبر را فردي عامي و ناآگاه و همسنگ افراد جاهلي بخوانند و قرآن، كلام الهي را محصول بشري بخوانند. كسي كه ادعاي مولوي شناسي ميكند و براي او بيش از معصومان ارج و اعتبار قائل است، بداند كه به حكم مُرادش مولوي، كافر است. گرچه قرآن از لب پيغمبر است هر كه گويد حق نگفت، آن كافر است اين همه آوازها از شَه بود گرچه از حلقوم عبدالله بود.» سه شنبه 14 اسفند 1386 | |