![]() |
|
![]() |
| صفحه اصلي تماس با ما | ||
|
سیری در اندیشه توحیدی فرقه وهابیت با مرور انديشه وهابيان افراطى به خصوص مؤسس اين مذهب، محمد بن عبدالوهاب، مىتوان به راحتى دريافت كه بدفهمى و برداشتهاى ناصواب و تفسير به رأىهايى كه در حوزه توحيد و واژگانى همچو «شرك»، «عبادت» و«اله»، صورت گرفته، آنان را به ورطه تكفير كشانيده است. | |
|
گفت و گو با شمشير «همين است كه ما مىگوييم» اگر بگوييم اين جمله، خلاصه آيين وهابيت است، گزاف نگفتهايم، چراكه اين عده تنها خود را موحد مىدانند و به گفته شيخ احمد زينى دحلان در كتاب «دعوى المناوئين»، وهابىها هيچ كس را موحدّ نمىدانند مگر كسى كه از تمام گفتههاى آنها پيروى كند!(1) و چنانچه باب گفت و گو باز شود، سيل «أيها المشرك» و «اعداء الله» و «اعداء التوحيد»چنان سرازير مىشود كه گاه از طرح بحث جز پشيمان خاطرى، چيزى عايد نمىشود. مؤسس اين مذهب مىگويد: «كسى كه در كفر شيعه شك كند كافر است» (2)، حال آن كه همو، پيرو ابن تيميهاى بود كه با آن همه غلو و عداوت نسبت به شيعه، آنها را مسلمان مىشمرد و به صراحت مىگفت: آنها كافر نيستند.(3) محمد بن عبدالوهاب مىگويد: «هر كس يك فرد صحابى از صحابه پيامبر(ص) را لعن كند، كافر است» (4)، در حالى كه به گفته ابن فرحان مالكى، معاويه بنابر تصريح صحيح مسلم دستور سبّ حضرت على(ع) را صادر كرد. آيا با اين حال معاويه مسلمان بود؟!(5) حكم تكفير و دايره احكام و افتاى وهابيون هر چند بيشتر به مظاهر شرك نزد اينان - مانند توسل و شفاعت و تبرك و تكريم و... - بازگشت مىكند، اما اين دريافت به سهولت انجام مىپذيرد كه اين بيراهه ناشى از تفسير و بدفهمى مباحث توحيدى است. كجفهمى از واژهگانى چون اله، شرك و عبادت و در پى آن دعا و شفاعت و بدعت، مبانى تفكر اينان را تشكيل مىدهد. عالمان شيعى و پيشتر و بيشتر از آنها اهلسنت، تفكر وهابيان و به طور عمده مؤسس اين آيين - محمد بنعبد الوهاب - را مورد نقد و بررسى قرار دادهاند. خشونت و تعصب اين عده، آنقدر بىوجه و منطق است كه از ميان وهابيون نيز گروهى به انتقاد برخاستهاند و اكنون وهابيان را به دو شاخه سلفىهاى متعصب و تندرو و وهابىهاى معتدل و اهل گفت و گو تقسيم كرده است.(6) هر چند فراگيرى وهابيت سلفى بيش از گروه ديگر است، اما قرائن نشان از «پايان تاريخ« آيين گروه تندرو مىدهد. حسن بن فرحان كه خود وهابى است، در كتاب «داعية و ليس نبياً» در نقد وهابيت و افكار محمد بن عبد الوهاب، به اين حقيقت اعتراف نموده كه وهابيت تندرو و خشونت طلب، تكفير ستمگرانه را به اوج خود رسانده و بر هر دانشمند و شهروند سعودى لازم است آنچه را كه موجب خروج ما از اين خشونتها و تكفيرهاست، انجام دهد. او حتى در كتاب خود به اعمال خشونتها عليه مردم عراق تصريح كرده و مىنويسد: «در اين هنگام كه اين سطور را رقم مىزنيم...هر روز دهها و گاه صدها نفر به وسيله اتومبيلهاى بمب گذارى شده طعمه اين خشونت لجام گسيخته مىشوند كه بسيارى از آنها جنبه انتحارى دارد و نشان مىدهد كار كسانى است كه خود را مسلمان و همه را كافر مىپندارند و جان و مالشان را مباح مىشمارند. اينها محصول همان تعليمان مكتب شيخ است كه از حجاز به اردن و از اردن به عراق آمده است».(7) وى همچنين به خشونتهاى مناطق مختلف عربستان اشاره كرده و مىنويسد: «افرادى كه اين خشونتها و انفجارهار ا آفريدند، افراد بيگانهاى نيستند كه از سرزمينهاى ديگر به حجاز آمده باشند، بلكه همان وهابىهاى حجاز هستند و اگر بگوييم همگى از فرهنگ شيخ و تعليمات او الهام گرفتهاند، راه دورى نرفتهايم». او خود در پاورقى كتاب خود حتى به كمكهاى اقتصادى غربىها به خصوص امريكا و اسراييل غاصب، تصريح كرده و آن را زمينهساز اينگونه خشونتها مىداند.(8) غير ما كافر است... وهابيانى كه از تفكر محمد بن عبد الوهاب پيروى مىكنند، «كشف الشبهاتِ»(9) او را همچو قرآن احترام مىكنند و آن را معيار و ميزان سنجش در برخورد با ديگران دانسته و - از ميان آيات قرآن - تنها به آياتى كه در آن كتاب آمده است، براى اثبات و تبليغ عقايد خود، استشهاد مىكنند و مدعىاند تنها اين آيات از محكمات هستند(10) و ديگر آيات از متشابهات؛ محكمات مورد نظر خود را نيز تفسير به رأى مىكنند. حسن بن فرحان مالكى كه خود وهابى مسلك است، در كتاب «ليس داعياً و ليس نبياً» تحت عنوان «الشيخ لم يكن وحيداً فى العلم و الدعوة« مىنويسد: «بعضى از پيروان شيخ چنين مىپندارند كه او وحيد عصر خود در علم و دانش بود و تمام كشورهاى اسلامى كه دعوت وهابيت را نپذيرفتند، بلاد شرك و كفر است و تمام علماى اين كشورها، جاهلانى هستند كه هيچ چيز از اسلام نمىدانند!»(11) محمد بن عبد الوهاب، مخالفان و منتقدان خود را چنين ياد مىكند: «آنها مىخواهند مردم را از دين خدا و رسولش دور سازند».(12) او معتقد بود اهل مكه و مدينه در آن روز كه مذهب وهابيت را نپذيرفته بودند، همه كافرند!(13) اين عده(سلفىها) برداشت خود از شرك و توحيد را بر ديگران تحميل مىكنند هرچند به بهاى قتل و غارت اموال باشد. جنايت كربلا در سال 1216 يعنى ده سال پس از محمد بن عبدالوهاب، را حتى مورخان سعودى باز گفتهاند.(14) عقيده تحميل تنها درباره شيعيان جارى نمىشد. اهل سنت و بلكه خود وهابىها نيز از اين جنايات در امان نبودند.(15) ايوب صبرى سرپرست مدرسه عالى نيروى دريايى در دولت عثمانى مىنويسد: «عبد العزيز بن سعود كه تحت تأثير سخنان محمد بن عبد الوهاب قرار گرفته بود، در اولين سخنرانى خود در حضور شيوخ قبايل گفت: ما بايد همه شهرها و آبادىها را به تصرف خود در آوريم و احكام و عقايد خود را به آنان بياموزيم... براى تحقق بخشيدن به اين آرزو ناگزير هستيم كه عالمان اهل سنت را كه مدعى پيروى از سنت سنيّه نبويّه و شريعت شريفه محمديه هستند، از روى زمين برداريم. مشركانى كه خود را به عنوان علماى اهل سنت قلمداد مىكنند، از دم شمشير بگذرانيم. به ويژه علماى سرشناس و مورد توجه را، زيرا تا اينها زنده هستند، همكيشان ما روى خوشى نخواهند ديد. از اين رهگذر بايد نخست كسانى كه خود را به عنوان عالم خودنمايى مىكنند ريشه كن نموده سپس بغداد را تصرف كرد».(16) وى در جايى ديگر مىنويسد: «سعود بن عبد العزيز در سال 1218ه.ق به هنگام تسلط بر مكه مكرمه، بسيارى از دانشمندان اهلسنت را بى دليل به قتل رسانيد و بسيارى از اعيان و اشراف را بدون هيچ اتهامى به دار آويخت و هر كه در اعتقادات مذهبى ثبات قدم نشان داد، به انواع شكنجهها تهديد كرد. آن گاه مناديانى فرستاد كه در كوچه و بازار بانگ زدند: ادخلوا فى دين سعود و تظلوا بظلة الممدود».(17) شاهد ديگر را مىتوان بمب گذارىهاى متعدد در عراق در صفوف اهل سنت و شيعه و حتى در عربستان سعودى در شهرهاى رياض و الخبر دانست.(18) با اين همه، حكومت وهابيان با همه مشركان جهان دست دوستى داده است! رابطه سياسى، اقتصادى و فرهنگىِ حكومت سعودى كه مهد پرورش وهابيت است و خود در سايه اين مذهب ساختگى به قدرت رسيده است، با فتاواى شيوخ وهابى چه تناسبى دارد؟! در طول سال، ميزبان - به عقيده ايشان - مشركان سراسر دنيا مىشوند كه همگى براى زيارت بقيع و حرم پيامبر)ص( در زيباترين هتلها جاى داده مىشوند! در حالى كه اگر وهابيات غير خود را كافر و مشرك بدانند بايست اين آيه شريفه را خوانده باشند: «يا أيّها الّذين آمنوا انّما المشركون نجس فلايقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا و ان خفتم عيلةً فسوف يغنيكم اللّه من فضله ان شاء انّ اللّه عليم حكيم»(19)
مبناى فكرى محمد بن عبد الوهاب(توحيد و شرك در وهابيت) محمد بن عبدالوهاب البته مبتكر و آورنده عقايد وهابيان محسوب نمىشود. عقايد او، قرنها پيش توسط ابن تيميه و شاگرد او ابن قيم به صورتهاى گوناگون اظهار شده بود، اما به صورت مذهب جديد درنيامده بود و طرفداران زيادى نداشت. با تبليغاتى كه محمد بن عبد الوهاب در نجد نمود با فقر علمى آن منطقه، دست به دست هم داده و آرام آرام عقايدش، قوت گرفت و پيروان زيادى پيدا كرد. مهمتر آن كه از سوى دولت آل سعود نيز حمايت شد. رساله كوچك «كشف الشبهات»، حاوى اعتقادات آيين وهابيت است. خلاصه سخنان محمد بن عبد الوهاب در رساله «كشف الشبهات» چنين است: - توحيدى كه اسلام بدان دعوت كرده، توحيد در عبادت است، زيرا مشركان عرب توحيد خالق را قبول داشتند و مىگفتند عالم هم مخلوق خداست: «و لئن سألتهم مّن خلق السّماوات و الارض ليقولنّ خلقهنّ العزيز العليم»(20) و در جاى ديگر مىفرمايد: «قل من يرزقكم مّن السّماء و الارض أمّن يملك السّمع و الابصار و من يخرج الحىّ من الميّت و يخرج الميّت من الحىّ و من يدبّر الامر فسيقولون اللّه فقل أفلا تتّقون».(21) پس مشركان منكر خالقيت و رازقيت و رب العالمين بودن خداوند نبودند، بلكه مشكل آنان شرك در عبادت بود. - مفهوم شرك آن است كه انسان غير خداوند يگانه را بخواند و براى حل مشكلات به او پناه برد، زيرا قرآن مجيد مىگويد: «فلا تدعوا مع اللّه أحداً».(22) - چنانچه كسى از پيامبر اسلام)ص( يا هر كس از پيشوايان اسلام و صالحان شفاعت بطلبد، كار او شرك است و جان و مال او بر موحدان مباح است! زيرا هر مشركى مهدور الدم و المال و النساء است. قرآن مجيد مىگويد: «قل للّه الشّفاعة جميعاً لّه ملك السّماوات و الارض ثمّ اليه ترجعون».(23) و پيامبر(ص) سخن مشركان را نپذيرفت كه در اعتراض به پرستش بتها گفتند: «ما نعبدهم الّا ليقرّبونا الى اللّه زلفى».(24) بررسى مفهوم اله «من در آن وقت معناى لا اله الا الله را نمىدانستم و نيز دين اسلام را نمىفهميدم... و نيز در بين مشايخم هيچ كس وجود نداشت كه اين معنا را درك كند. پس هر كس از علماى عارض گمان كند كه معناى لا اله الا الله را فهميده يا معناى اسلام را قبل از اين وقت شناخته، يا گمان كرده كه احدى از مشايخ اين معنا را فهميدهاند، دروغ و افترا بسته و امر را بر مردم مشتبه كرده است و خودش را به چيزى نسبت داده كه در او نيست».(25) اين سخن مؤسس آيين وهابيت محمد بن عبد الوهاب است كه از توحيد انحصارى خبر مىدهد. توحيدى كه دعوت به آن تنها با زبان شمشير است. او همچنين مىگويد: «علماى نجد و قضات آن منطقه، هيچ يك معنى لا اله الّا اللّه را نمىدانند و ميان دين محمد(ص) و دين عمرو بن لحى (بت پرست معروف عصر جاهليت) تفاوتى قائل نيستند، بلكه دين عمرو بن لحى را بهتر مىشمرند»!!(26) تصور شيوخ وهابيت بر اين است كه مراد از «لا اله الّا اللّه»، تنها ناظر به توحيد در عبادت است؛ چراكه «اله» به «معبود» تفسير شده است. اين تفسير به دليل آن بود كه «اله»هاى پندارى، در ملل جهان مورد پرستش بودند. حال آنكه به طور دقيق، معبود از لوازم اله است، نه معناى آن.(27) معناى حقيقى كلمه «اله»، همان الله و - در فارسى - خداست. گواه اين سخن، كلام شريف «لا اله الا الله» است. چراكه اگر به معنا معبود باشد، جز خدا در جهان معبودهاى ديگرى نيز هستند،(28) اما اگر به معناى الله باشد، جز «الله»، الله ديگرى در جهان نيست. و اين همان شعار وحدانيت است. عبادت نيز نوعى رفتارى است كه از اعتقاد به الوهيت سرچشمه بگيرد كه اگر چنين اعتقادى نباشد، تعظيم و تكريم او هم عبادت نخواهد بود. خداوند آنگاه كه دستور عبادت مىدهد، به دنبال آن «جز او معبودى نيست» را ذكر مىكند: «يا قوم اعبدوا اللّه ما لكم مّن اله غيره».(29) بر خلاف تصور وهابيون، شرك مشركان، تنها در معبود قرار دادن بتها نبود، بلكه قرآن شريف، «اله» بودن بتها را دليل شرك مشركين مىداند: «انّهم كانوا اذا قيل لهم لا اله الّا اللّه يستكبرون»؛(30) چون به الوهيت ديگر موجودات معتقد بودند. همچنين در جايى ديگر مىفرمايد: «أم لهم آلةٌ غير اللّه سبحان اللّه عمّا يشركون».(31) همچنين در توصيف مشركان مىفرمايد: «واتّخذوا من دون اللّه الهة لّيكونوا لهم عزّاً».(32) در تمام اين آيات، «اله» به معناى الوهيت و خدايى گرفته شده است و مشركان - در عين آنكه آنان را مخلوق خدا مىدانستند - از آن رو به الوهيت معبودهاى خود معتقد بودند كه برخى از كارهاى خداى بزرگ به آنان سپرده شده و براى همين عمل آنها را پرستش و«عبادت» مىكردند.(33) و مشركان زمان جاهلى تنها به همين دليل كه در عبوديت كسى را شريك خدا قرار داده بودند، مشرك بودهاند اگر نه آنان نيز قايل به خالقيت و ربوبيت خداوند بودند. هر چند قرآن شريف مشركان را به شرك در خالقيت نيز ياد مىكند(34) و نيز «اله» دانستن بتها از سوى جاهليت را، شرك مىداند.(35) مشكل مشركان فقط اين نبود كه بت را «عبادت» مىكردند، بلكه بتها را «ربّ» مىدانستند. شاعر عرب جاهلى در مذمت طايفه بنىحنيفه چنين سروده بود: «أكلت حنيفة ربّها عام التقحم و المجاعة / لم يحذروا من ربّهم سوء العواقب و التباعة؛(36) طايفه بنى حنيفه خداى خود را در سال قحطى و سختى خوردند و از مجازات پروردگار خود (همان بت) نترسيدند». و يا ديگرى كه به رب بودن بتها، چنين تشكيك كرده است: «آيا بتى كه روباه بر آن بول كند، رب است؟»(37). مفهوم «اله» به عبادت محدود نمىشود و خالقيت و ربوبيت را نيز در بر مىگيرد. بررسي مفهوم شرك شرك در لغت به معناى «شريك قرار دادن براى خدا در حاكميت و ربوبيت»(38) دانسته شده و در توضيح آن گفتهاند: «شرك در دين دو گونه است: شرك عظيم كه همان شريك و همتايى براى خدا قرار دادن است و شرك صغير كه در بعضى امور غير خدا را مورد توجه قرار دهد».(39) در آيين وهابيت، بدون توجه به معناى روشن شرك، درخواست و استمداد از غير خدا را نيز شرك مىدانند؛ بدون آنكه توجه داشته باشند كه قرآن كريم از قول حضرت عيسى(ع) فرموده است: «نابيناى مادرزاد و پيس را بهبود مىبخشم به اذن خدا و مردگان را زنده مىگردانم. و شما را از آن چه مىخوريد و در خانههايتان ذخيره مىكنيد، خبر مىدهم».(40) وهابيان مىگويند، شفاعت مانند روزى دادن و ميراندن و زنده ساختن، حق خداست و فعلِ اوست. اما آيات ديگرى كه خداوند واسطه فعل خود را ملائك يا پيامبران مىداند، ناديده مىگيرند. «فلاتدعوا مع اللّه أحداً»،(41) در جايى است كه ديگرى را در مرتبه خدا بدانيم، اما اگر اين ديد درباره شفيعان وجود نداشته باشد و تنها آنان را واسطه شفاعت خداوند قرار دهيم، و عمل اينان را به اذن الهى - نه به طور استقلالى - بدانيم، شرك معنا نخواهد داشت. محمد بن علوى كه از وهابيون است، خود در انتقاد از كسانى كه مىگويند: «مردم گاه از انبيا و صالحين چيزهايى مىطلبند كه جز خدا قادر بر آن نيست و اين شرك است»، مىنويسد: «اين سخن ناشى از سوء فهم است نسبت به چيزى كه از قديم ميان مسلمانان بوده است. مردم از آن بزرگواران مىخواهند كه آنها دعا كنند و از خدا بخواهند مشكل لاينحلى حل شود و در روايات معتبر اسلامى از اين نوع تقاضاها از پيشگاه پيامبر(ص) بسيار ديده مىشود مانند درمان بيماريهاى غير قابل علاج، نزول باران، جوشيدن چشمه از انگشتان پيامبر(ص)، بركت يافتن غذاى كم به گونهاى كه جمعيت زيادى از آن تناول كنند و مانند اينها...آيا اينها(وهابيان متعصب) معنى توحيد و كفر را بهتر از پيامبر(ص) مىفهمند؟ اين سخنى است كه هيچ جاهل تا چه رسد به عالم آن را تصور نمىكند».(42) حسن بنفرحان در نقدى كه بر آراى محمد بن عبد الوهاب نگاشته است، مىنويسد: قرآن صريحاً از متهم ساختن مسلمين و حتى كسانى كه در ظاهر ادعاى اسلام مىكنند منع مىكند كه «و لا تقولوا لمن ألقى اليكم السّلام لست مؤمناً».(43) بررسي مفهوم عبادت در آيين وهابيت، هر نوع خضوع و خشوعى، به معناى عبادت گرفته شده است و هر كس در برابر غير خدا چنين كند، مشرك شده است! اينان درخواست حاجت و شفاعت از پيامبران، پيشوايان دين و افراد صالح، همچنين تعظيم و تكريم صاحب قبر و استعانت از رسول گرامى(ص) و اهلبيت آن حضرت را عبادت گرفته و از همين رو حكم كفر و شرك بر اين عده جارى مىكنند. خضوع و اظهار ذلت، البته معناى لغوى «عبادت» است(44)، اما از آنجا كه قرآن شريف خضوع و خشوع را در موارد غير خداوند نيز به كار برده و به آن امر نموده است، اين معنا نمىتواند درباره «عبادت» صحيح باشد. مانند آنجا كه قرآن شريف مىفرمايد: «واخفض لهما جناح الذّلّ من الرّحمة»(45). همچنين درباره سجده ملائك بر آدم مىفرمايد: «واذ قلنا للملائكة اسجدوا لادم فسجدوا الاّ ابليس أبى و استكبر و كان من الكافرين»(46). و نيز فرمود: «فسوف يأتى اللّه بقوم يحبّهم و يحبّونه أذلّة على المؤمنين أعزّة على الكافرين»(47). ذلت و خضوع به تنهايى، عبادت نيست. عبادت معنايى فراتر از آن چه وهابيان مىپندارند دارد كه در اصطلاح قرآن و حديث به معناى خضوع و اظهار ذلت و ستايشى كه با اعتقاد به «اله» بودن و ربوبيت كسى كه براى او خضوع كرده، همراه باشد.(48) و چنانچه در آيات فوق اعتقاد به الوهيت و ربوبيت در ذلت و فروتنى در نظر گرفته شود، اين عمل شرك است و عبادت غير خدا محسوب مىگردد: «ذلكم الله ربكم لا اله الا هو خالق كلّ شىء فاعبدوه».(49) عبادت و پرستش، از احساس بندگى سرچشمه مىگيرد؛ اينكه انسان خود را مملوكِ كسى بداند كه او مالك وجود و هستى، موت و حيات، رزق و روزى است و اختياردار وضع قوانين و اداره زندگى دنيا و آخرت است. يعنى اعتقاد به «ربوبيت» را بر زبان خويش جارى ساخته و در عمل خويش با خضوع و خشوع آن را نشان دهد. چنين فردى بىشك عبادت كرده است. كدام يك از مسلمانان كه مهر تكفير وهابيت بر او خورده است، اعتقاد به ربوبيت، الوهيت و خالقيت نبىاكرم(ص) و صاحبان قبور دارد؟ تفكر وهابى(متعصب) بر اين عقيده است: چنانچه خداوند نيز به بنده خود دستور زيارت و توسل بدهد، - نغوذ باللّه - دستور به شرك در عبادت داده است و اين ضررى به آنچه ما مىگوييم، نمىرساند! تعظيم و تكريم كعبه و سنگ حجرالاسود و قرآن كريم و... كه توسط خود اينان صورت مىگيرد، عبادتى است كه خداوند خود دستور داده است! و يا مىگويند: سجده فرشتگان بر آدم و سجده برادران يوسف بر يوسف كه در قرآن آمده است، پرستش يا عبادت نيست، چون به دستور خدا صورت گرفته بود! غافل از آن كه «انّ الله لا يأمر بالفحشاء أتقولون على اللّه ما لا تعلمون».(50) ه.قطبي پاورقی ها: ____________________________ 1) احمد زينىدحلان، دعوى المناوئين، ص166؛ به نقل از: ناصر مكارم شيرازى، وهابيت بر سر دو راهى، قم، مدرسه الامام على بنابيطالب(ع)، چاپ سوم، 1384، ص163. 2) عبد الرحمن بنمحمد بنقاسم الحنبلى، الدرر السنية، ج10، ص369؛ به نقل از: همان، ص156. 3) حسن بنفرحان مالكى، داعية و ليس نبياً، ص86؛ به نقل از: همان. 4) عبد الرحمن بنمحمد بنقاسم الحنبلى، الدرر السنيه، ج10، ص369؛ به نقل از: همان، ص157. 5) حسن بنفرحان مالكى، داعية و ليس نبياً، ص86؛ به نقل از: همان. 6) عبد اللّه بنمحمد، فرزند محمد بنعبد الوهاب از مخالفين پدر خود بود كه به مكتب اعتدال رو آورد و حكم تكفير گروهاى مختلفى از مسلمين را به خاطر پارهاى از بدعتها پدرش به آن معتقد بود، نفى كرد. همچنين سليمان بن عبد الوهاب، برادر محمد بن عبد الوهاب اولين رديههاى مكتوب بذر آيين وهابيت را با عنوان «فصل الخطاب فى الردّ على محمد بن عبد الوهاب» و«الصواعق الالهية فى الردّ على الوهابية» نگاشت. از جمله وهابيون معتدل، محمد بن علوى - مالكى مذهب - است؛ نويسنده كتاب «مفاهيم يجب أن تصحّح».او اين كتاب را در نقد افكار وهابىهاى متعصب نگاشت و مهمترين پايههاى فكرى وهابيت را با استناد به روايات معتبر در منابع اهل سنت، مورد نقد و بررسى قرار داد. اين كتاب در فواصل سالهاى 1426 - 1416، ده نوبت به چاپ رسيد و گروه زيادى از علماى اهلسنت در مصر، مراكش، سودان، بحرين، پاكستان و امارات بر اين كتاب تقريظ نوشتند و نظرات بنعلوى و شجاعت او را ستودند. اين كتاب در دبى به چاپ رسيد و علىرغم سانسور شديد وهابيون بر بازار كتاب عربستان، در مكه معظمه عرضه گرديد. قاضى مكه بر ضد او اعلام جرم كرد و او را به دادگاه رياض كشانيد و در نهايت با سخن بنعلوى كه «اينها اجتهاد من است. حداكثر شما مجتهد هستيد و من هم مجتهد هستم و هيچ مجتنهدى نمىتواند رأى خود را بر مجتهد ديگر تحميل كند»، تبرئه شد. وى در سال 1426 درگذشت و مورد تكريم زعماى سعودى واقع گشت. ديگر از اين افراد، حسن بن فرحان - مالكى مذهب و از دانشمندان معروف اهل سنت عربستان - است كه به گفته خود از وهابيون معتدل است. وى كتاب «داعية و ليس نبياً» را تحت عنوان «قرائة نقدية لمذهب الشيخ محمد بن عبد الوهاب فى التكفير» پس از واقعه 11 سپتامبر منتشر ساخت و آوازه آن در مناطق وسيعى از حجاز و غير آن پيچيد. او در اين كتاب مطالب و فتاواى كتابها «كشف الشبهات» و «كشف التوحيدِ» محمد بن عبد الوهاب را به نقد نشسته و بسيارى از سخنان و انتقادات خود را به «الدرر السنية» نوشته بن باز كه بيش از ده مجلد و حاوى كتابها، رسالهها و نامههاى محمد بن عبد الوهاب و جمعى ديگر از سران وهابيت است، ارجاع مىدهد. بخشى از كتاب «داعية و ليس نبياً»، كتاب وى مشتمل بر پنج فصل است كه بخشى از آن نيز به تناقضات سخن محمد بن عبد الوهاب اختصاص داده شده است. حكم تكفير وى توسط وهابيون صادر شده است. ر.ك: ناصر مكارم شيرازى، وهابيت بر سر دو راهى، ص145 144 143 135 127 126 125 و 162. 7) حسن بن فرحان، داعية و ليس نبياً، ص62؛ به نقل از: وهابيت بر سر دو راهى، ص148. 8) همان. 9) اين كتاب تقريباً 70 صفحهاى را محمد بن عبد الوهاب، به منظور پاسخگويى از ايرادات علماى بلاد بر افكارش نوشته است. از جمله كسانى كه بر اين رساله شرح نوشتهاند، محمد بن صالح العثيمين است كه فردى اهل عالم و نسبتاً معتدل بوده است، اما گويا به دليل تقيه يا ترس از دست دادن مقام، - جز در موارد معدودى - توجيهگر سخنان محمد بن عبد الوهاب گرديده است. 10) محمد بن صالح العثيمين، شرح كشف الشبهات عثيمين، ص74؛ به نقل از: وهابيت بر سر دو راهى، ص86. 11) حسن بن فرحان، داعية و ليس نبياً، ص13؛ به نقل از: وهابيت بر سر دو راهى، ص146 و 147. 12) عبد الرحمن بنمحمد بنقاسم الحنبلى، الدرر السنيه، ج10، ص113؛ به نقل از: وهابيت بر سر دو راهى، ص157 و 158. 13) همان، ج9، ص285؛ به نقل از: همان، ص159. 14) ر.ك: تاريخ المملكة السعودية، ج3، ص73؛ عنوان المجد فى تاريخ النجد، ج1، ص121؛ به نقل از: على اصغر رضوانى، سلفىگرى(وهابيت) و پاسخ به شبهات، قم، مسجد مقدس جمكران، چاپ دوم، 1385، ص184. 15) ر.ك: حسن بن فرحان، داعية و ليس نبياً، ص123 به بعد. 16) تاريخ وهابيان، ص33؛ به نقل از: سلفىگرى(وهابيت) و پاسخ به شبهات، ص186. 17) همان، ص74؛ به نقل از: همان. 18) وهابيت بر سر دو راهى، ص86. 19) اى كسانى كه ايمان آوردهايد، حقيقت اين است كه مشركان ناپاكند، پس نبايد از سال آينده به مسجد الحرام نزديك شوند و اگر - در اين قطع رابطه - از فقر بيمناكيد، پس به زودى خدا اگر بخواهد شما را به فضل خويش بىنياز مىگرداند كه خدا داناى حكيم است؛ توبه/ 28. 20) و اگر از آنان بپرسى: "آسمانها و زمين را چه كسى آفريده؟" قطعاً خواهند گفت: "آنها را همان قادر دانا آفريده است"؛ زخرف/ 9. 21) بگو: "كيست كه از اسمان و زمين به شما روزى مىبخشد؟ يا كيست كه حاكم بر گوشها و ديدگان است؟ و كيست كه زنده را از مرده بيرون مىآورد و مرده را از زنده خارج مىسازد؟ و كيست كه كارها را تدبير مىكند؟" خواهند گفت: "خدا" پس بگو: "آيا پروا نمىكنيد؟"؛ يونس/ 31. 22) پس هيچكس را با خدا مخوانيد؛ جن/ 18. 23) بگو: "شفاعت يكسره از آنِ خداست. فرمانروايى آسمانها و زمين خاصّ اوست؛ سپس به سوى او بازگردانيده مىشويد"؛ زمر/ 44. 24) ما آنها را جز براى اينكه ما را هر چه بيشتر به خدا نزديك گردانند، نمىپرستيم؛ زمر/ 3. 25) ؤ أنا فى ذلك الوقت لا اعرف معنى لا اله الا الله و لا اعرف دين الاسلام...و كذلك مشايخى ما منهم رجل عرف ذلك فمن زعم من علما العارض انه عرف معنى لا اله الا الله أو معنى الاسلام قبل هذا الوقت أو زعم من مشايخه أن احداً عرف ذلكم فقد كذب و افترى و لبس على الناس و مدح نفسه بما ليس فيه؛ الدرر السنيه، ج10، ص561؛ به نقل از: سلفى گرى(وهابيت) و پاسخ به شبهات، ص310. 26) همان، ج10، ص51؛ به نقل از: وهابيت بر سر دو راهى، ص156. 27) جعفر سبحانى، آيين وهابيت، تهران، مشعر، چاپ هشتم، 1386، ص192. 28) هر چند عدهاى بالحق را پس از اله به تقدير گرفتهاند(لا معبود بالحق الا الله)، اما گويا اين امر تكلفى بيش نيست. 29) اى قوم من، خدا را بپرستيد كه براى شما معبودى جز او نيست«؛ اعراف/ 59. اين مضمون مكرر در قرآن شريف بيان گرديده است: ر.ك: اعراف / 58 73 65؛ هود/ 84 61 5؛ انبياء / 25؛ مؤمنون/ 23 و 32؛ طه/ 14. 30) آنان - مشركان - بودند كه وقتى به ايشان گفته مىشد: "خدايى جز خداى يگانه نيست"، تكبر مىورزيدند!؛ صافات/ 35. 31) آيا ايشان را جز خداى معبودى است؟ منزّه است خدا از آنچه - با او - شريك مىگردانند؛ طور / 43. 32) و به جاى خدا، معبودانى اختيار كردند تا براى آنان - مايه - عزت باشد؛ مريم/ 81. 33) ر.ك: آيين وهابيت، ص197 - 192. 34) ر.ك: انبياء / 21 و22 - مؤمنون 91 و 92. 35) قل يا أهلالكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم ألّا نعبد الّا اللّه و لا نشرك به شيئاً و لايتّخذ بعضنا بعضاً أرباباً من دون اللّه فان تولّوا فقولوا اشهدوا بأنّا مسلمون؛ بگو: "اى اهل كتاب، بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم كه: جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد." پس اگر - از اين پيشنهاد - اعراض كردند، بگو: "شاهد باشيد كه ما مسلمانيم - نه شما - "؛ آل عمران/ 64. همچنين: و لايأمركم أن تتّخذوا الملائكة و النّبيّين أرباباً أيأمركم بالكفر بعد اذ أنتم مّسلمون؛ و - نيز - شما را فرمان نخواهد داد كه فرشتگان و پيامبران را به خدايى بگيريد. آيا پس از آن كه سر به فرمان - خدا - نهادهايد - باز - شما را به كفر وامىدارد؟؛ آل عمران، 80. 36) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج7، ص209؛ به نقل از: وهابيت بر سر دو راهى، ص94. 37) ربّ يبول الثعلبان برأسه«؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، بىچا، مؤسسة الوفاء، بيروت 1404ق، ج3، ص253. 38) و الشّرك أن يجعل للّه شريكاً فى ربوبيّته؛ ر.ك: لسان العرب، ماده اشتراك: لسان العرب، ماده اشتراك. 39) نقل با تصرف: راغب اصفهانى، مفردات، ماده شرك. 40) و ابرىء الاكمه و الابرص و احى الموتى باذن اللّه و انبّئكم بما تأكلون و ما تدّخرون فى بيوتكم؛ آلعمران/ 49. 41) جن/ 8. 42) محمد بن علوى، مفاهيم يجب ان تصحّح، ص181؛ به نقل از: وهابيت بر سر دو راهى، ص131 و 132. 43) و به كسى كه نزد شما - اظهار - اسلام مىكند، مگوييد: "تو مؤمن نيستى"؛ نساء / 94. 44) العبودية اظهار التذلّل و العبادة أبلغ منها لانّها غاية التذلّل؛ راغب اصفهانى، مفردات، ماده عبد؛ اصل العبوديّة الخضوع و التذلّل؛ ابن منظور افريقى، لسان العرب، ماده عبد. 45) و از سر مهربانى، بال فروتنى بر آنان - والدين - بگستر؛ اسراء/ 24. 46) و چون فرشتگان را فرموديم: "براى آدم سجده كنيد"، پس به جز ابليس كه سر باز زد و كبر ورزيد و از كافران شد، - همه - به سجده درافتادند؛ بقره/ 34. 47) به زودى خدا گروهى - ديگر - را مىآورد كه آنان را دوست مىدارد و آنان - نيز - او را دوست دارند. اينان با مؤمنان، فروتن - و - بر كافران سرفرزاند؛ مائده/ 54. 48) ر.ك: محمد جواد بلاغى، آلاء الرحمان، ج1، ص57؛ امام خمينى)ره(، كشف الاسرار، ص29؛ ناصر مكارم شيرازى، وهابيت بر سر دو راهى، ناصر مكارم شيرازى، ص98 و 99؛ جعفر سبحانى، آيين وهابيت، ص192 و 197. 49) اين است خدا، پروردگار شما: هيچ معبودى جز او نيست، آفريننده هر چيزى است. پس او را بپرستيد؛ انعام/ 102. در اين آيه شريفه، عبادت، از شئون خالقيت - علاوه بر الوهيت و ربوبيت - شمرده شده است. 50) قطعاً خدا به كار زشت فرمان نمىدهد. آيا چيزى را كه نمىدانيد به خدا نسبت مىدهيد؟؛ اعراف/ 28. پنجشنبه 9 اسفند 1386 | |